![]() |
![]() |
|
|
کهن دیارا ...دیار یارا ... دل از تو کندن نمی توانم ... ولی ندانم که گر بمانم کجا بمانم ...وگر گریزم کجا گریزم ...
با امیر و کودکانمان میریم یه جای دیگه ؛خدا رو شكر همین چند لحظه پیش رييس عزیزمان کارگزینی امور اداری و هزار و یک جای دیگه با ۶ ماه مرخصی بدون حقوق ما موافقت فرمودند همیشه سبز و سرفراز باشید مسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 15:50 توسط mastaneh&amir |
|
|
دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم اگر چه با استخوان خویش دوباره مي بويم از تو گل به ميل نسل جوان تو دوباره مي شويم از تو خون، به سيل اشك روان خويش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 8:24 توسط mastaneh&amir |
|
|
پی نوشت دارد
چند روز یش بود که برای زنجیر سبز رفتیم جلوی اسکان ؟همان روزی که همه سبز بودند و رفتارها و شعارها هم سبز بود ... دیروز هم همانجا بودم کمتر کسی نشان سبز داشت و رفتار سبز !! اتش زدن سطل های آشغال و لاستیک یا شکستن تابلو راهنمایی و کندن و خرد کردن موزاییک کف خیابان و پرت کردنشان به سمت نیروهای گارد که حفاظ در دست داشتند و سنگها بر روی ماشین ها و سر مردم پیاده و رفتگرانی می خورد که مشغول جمع آوری سطل زباله اتش گرفته بودند ... هیچ کدام نشان سبز بودن هیچ ادمی نمی تواند باشد و دیروز هم نبود وقتی هم اعتراض میکردم که چرا ؟! جواب میدادند که باید اختلال ایجاد کنیم مگه انقلاب چه طور پیروز شد ؟ یا بدون اتش زدن کیفی نداره !! گفتم برای گرفتن دمکراسی امدیم و با ایجاد اختلال تقاضای ازادی می کنیم؟! من متاسفم کاری ندارم که ماموران ضد شورش چه رفتاری دارند! هر چند که دیروز تا وقتی خرابکاری نکرده بودند و فقط شعار میدادیم تنها حمله میکردند و جمعیت را پراکنده ... و بگیر و ببند زمانی اغاز شد که اتش زدن و ... من هم مخالف نتیجه انتخاباتم باید همه بیرون برویم و اعتراض کنیم اما با روش مناسب با نشان سبز و شعار و حضور ارام یا اعتصاب ... باید یاد بدهیم به این بچه ها که قصد ما ماجراجویی و تفریح نیست باید نترسیم و مفهوم دمکراسی رو از همین اغاز راه بیاموزیم و اموزش دهیم ما فلسطینی نیستیم که طالب حقمان با پرتاب سنگ باشیم ما دمکراسی میخواهیم و دمکراسی با شعار و اعتراض و قانون به دست می اید نه با پرتاب سنگ و اتش زدن و اختلال... پی نوشت: نسرین جوووووون روم به دیفار دوباره پستم شعار گونه میشه ولی این شعر خیلی کیف داد بعد از راهپیمایی دیروز و اینکه خیلی بهمان برخورده بود که ما را خاشاک نامیده بودند!! آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی شور منم نور منم عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم مسی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:3 توسط mastaneh&amir |
|
|
عزم کن و جان مرا پس بگیر
آن لب خندان مرا پس بگیر باورمان را به تطاول کشید باور و ایمان مرا پس بگیر شیر چو در چنگ شغال آمده نعره شیران مرا پس بگیر سبز شدی سبز بمان ای عزیز پرچم ایران مرا پس بگیر... حسن علی شیری
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:27 توسط mastaneh&amir |
|
|
گوش کن
نمی شنوی؟ خنده ی جنون آمیز شان را نگاهشان کن خون من زیر ناخن کثیف این گلوی تو زیر چکمه های آن مست از دروغ وقیح پیروزی به مسلخ کشیدندمان آسمان، پر از کفتار و زمین پر از جنازه های سرگردان گرد مرگ بر چهره شهر سوت و کور و طاعون زده کجاست مردی که از خویش برون آید و کاری بکند؟ مسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:55 توسط mastaneh&amir |
|
|
گیج و گنگ این سوی دریچه نظاره گر بوسه ی خورشید و کوه آغاز طلوع یا واپسین دم غروب نمیدانم!!! پی نوشت ۱: این روزها یه عالمه اس ام اس عجیب و غریب میاد یه روز می گند توی مساجد رای ندید یه روز می گند توی مساجد هم رای بدید یه روز می گند سبز همراهتان باشد روز بعذ اس ام اس و میل می آد که نباشد من این روزها که خیلی نزدیک به انتخابات میشیم و ارتباطات محدودتر خواهد شد به یه نتیجه ای رسیدم اگه خبر درست و مهمی باشه حتما توی درج خواهد شد احتمالا این اخرین پست قبل از انتخابات خواهد بود و ارزو میکنم که خورشید طلوع کنه و شنبه هم سبز باشیم و همیشه سبز بمانیم پی نوشت ۲: دیروز کارین با روبانهای سبز تبلیغاتی روی موهاش اوومد اداره رییس اداره ما بسیار انسان محترمی هستند و از طرفداران احمدی نزاد . توی اداره ما همه پسر دارند و دختر فقط کارین هست و اقای ریس هم ۲ تا پسر داره و عاشق دختر بچه ها هستند به کارین گفت اقای احمدی هم خوبه ها ... کارین: نه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 8:32 توسط mastaneh&amir |
|
|
یه ایمیل دستم رسید که به نظرم خیلی جالب بود قسمت اول از نامه دكتر گودرز صادقي عضو هيات علمي دانشگاه تهران به احمدي نژاد و ادرس وبلاگشان را میذارم :
آقاي دكتراحمدي نژاد! سكه اهدايي تان را خرج ميرحسين كردم
جمهوريت: دكتر گودرز صادقي دانشیار دانشگاه تهران و علاقمند به گفتگو در باره مسائل اجتماعی... و به گفته خودش با مختصر ذوقی در ادبیات عارفانه و نیز... طنز!
از تلاش اشكار محمود احمدي نژاد براي خريد راي اعضاي هيات علمي دانشگاه تهران با اهداي سكه طلا خبر داده و نوشته كه سكه دريافتي را بعد از اينكه فهميد براي خريد راي بوده است ، به همراه دو سكه ديگر به ستاد مير حسين اهدا كرد . نوشته دكتر صادقي به اين شرح است :
سلام آقای دکتر
امسال به مناسبت روز معلم، دانشگاه تهران به همه اعضای هیأت علمی دانشگاه یک عدد سکه تمام بهار آزادی هدیه داد. من، برخلاف خیلی ها، آدم بدبینی نیستم و این هدیه را به حسن نظر پذیرفتم. بعدها که سر و صدای سکه ها و چک پولها و سیب زمینی و امثال آن همه جا پیچید مشکوک شدم. یادم آمد که تابحال در روز معلم یک هدیه کم بهاتر دریافت میکردیم (مانند فلش دیسک و حداکثر ربع سکه). به همین خاطر، من نیز به خیل بیشماری پیوستم که معتقد بودند اینها مصادیق بذل و بخشش از بیت المال با مقاصد انتخاباتی هستند و... بسیار متأسفم. با اجازه شما، دو عدد سکه دیگر نیز از خودم گذاشتم و در حد بضاعتی که داشتم به ستادهای میرحسین کمک کردم.
راستش را بخواهید با اینکه در هنگام انتخاب شما بسیار غمگین شدم و نگران آینده، ولی بعدها به این نتیجه رسیدم که احمدی نژاد با ویژگیهای منحصر به فردی که دارد یا ما را به سرمنزل مقصود به نهایت اعلای درجه خواهد برد یا بدبختمان خواهد کرد. میدانستم که آدم متوسطی نیستید و همیشه یک سرنوشت دوفازی و به عبارت بهتر همه یا هیچ را برای آینده کشورم انتظار میکشیدم. دوستانی که در دانشگاه علم و صنعت شما را از نزدیک میشناختند نظر مثبتی نداشتند، ولی من به رسم وفاداری به نظام و انقلاب، در ابتدای امر هیچ نظری نداشتم یا اعلام نمیکردم.
بعضی برخوردهای جنابعالی برایم بسیار هشدار دهنده بود. به عنوان نمونه، آنجا که فرمودید (ظاهراً در بوشهر یا بندرعباس) که اگر مدیری کارش را خوب انجام ندهد مردم گوشش را بپیچانند، با خودم فکر کردم آیا این برخورد از یک نفر دانشگاهی پذیرفته است که با این ادبیات سخن بگوید؟ اگر رئیس جمهور مدیران نظام را که عصاره فضایل ملت و الگوهای ایثار و تقوی هستند چنین خوار کند چه دلیلی دارد که برای توده های عادی مردم قائل به شخصیت و احترام باشد؟
......
گودرز صادقی
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران
١٠ خرداد ١٣٨٨ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:11 توسط mastaneh&amir |
|
|
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
پی نوشت: میخواستم فردا واسه زنجیر سبز خ ولیعصر کارین رو هم با خودم بیارم شما نمیدونید خطر داره یا نه؟تازه روبان سبز هم واسه بستن موهای فرفری اش گرفته بودیم و دخترکمان کلی ذوق کرده بود سی اسی هم که هست چون میگه این اقاهه که موسبیه قشنگه ؟!! از قیافه اوون یکی یه جوریه مسی قشنگ نیست (قیافه اش رو هم موقع گفتن میکنه توو هم) ... چی کار کنیم حالا؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 8:27 توسط mastaneh&amir |
|
|
هفته پیش خوونه مامانم با برادر عزیز که حاضر به دادن رای نبودند کلی بحث انتخاباتی کردیم بعد از خاتمه بحث برادرم گفت کارین بیا یه بوس به دایی بده خیلی خسته ام کارین کله اش و برگردوند گفت نمیدم اصلا به من چه مربوطی داره حرف مسی رو گوش کن !!
چند روز پیش: کارین: مامان اسم صاحبخونمون اقای رضبیه؟ (رضوی) من: اره عزیزم ک: خدا رو شکر که احمدی نجات نیست مسی!!! من: هان؟!!! ک: اخه توی مهد کودک ارین بهم گفت باید به اقای رضبی... وای مسی منظورم اقای موسبی (موسوی) بود باید رای بدی !! دیروز از معدود دفعاتی بود که پدر کارین اونو سر وقت(ساعت ملاقاتشون ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر روز جمعه است) برگردووند و ما متعجب مووندیم ... بعد کارین دستش رو که با سیگار سوخته بود نشوونم داد (میدونم اتفاقی بوده بعضی از پدرها خیلی بلد نیستند مراقب بچه ها باشند نه اینکه قصدی داشته باشند)۳ تا تاول روی دستش بود ازش پرسیدم فرشته من خیلی گریه کرد؟ گفت : نه مسی خودت گفتی که باید تحمد (تحمل) کنیم منم تحمد کردم تا این قلنبه هاش خووب شه چیزی نشده که انگار پشه ها ماچم کردند!! و شب موقع خواب داشتم جواب اس ام اس میدادم گفت اس ام اس چیه؟ گفتم مال انتخاباته عزیزم .. گفت: مامان موسبی پرنده(برنده) میشه حالا دیگه بخواب!! پی نوشت : یه کامنت قشنگ از مهرناز عزیزم داشتم که میذارم اینجا ما حامی مردی هستیم که چیز میگوید اما دروغ نمیگوید,تهمت نمیزند ,مرد است و ناموس دیگران را در راه قدرت گرو نمیگیرد... مسی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:3 توسط mastaneh&amir |
|
|
با گریه هم تمام نمی شود این بغض ناتمام تیر میکشد سرم حل شده ام در تیرگی شبم ! خالی از زندگی صادقانه می گویمت من زنده به بودنِ توام بگذار مادر نگران سرما باشدو دریچه ی باز اتاق نه این سقف کوتاه بی ستاره که بر سرم می ساید و شب که به پوست تنم چسبیده! من اینجا از پس دریچه هر شب به انتظار قدمهایت کوچه را می پایم
پی نوشت: انقدر حالم خوب نبود و دلتنگ و بی اشتها که ریسم (یه خانوم نازنین حدود ۵۰ ساله که خودش مثل اسمش می مونه نازنین و مهربان و البته جدی) وقتی خواستم برم امیر رو ببینم گفت برو عزیزم ...و وقتی برگشتم با تعجب گفت فکر کردم می بینی اش و سرحال برمیگردی چرا این شکلی شدی؟(امیر حالش خوب نیست) اگه این پست ها به هیچی شباهت ندارند نه شعر نه نثر نه هیچ چیز دیگه ای معذرت میخوام این روزها فقط مینویسم که رها بشم برام دعا کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 8:54 توسط mastaneh&amir |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من مستانه هستم و اینجا رو با امیر مینویسیم.... گاهگاهی هم از دخترم کارینا(که به اختصار کارین صداش میکنیم) خواهم نوشت
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|