تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
اینو یه دوست عزیز (که بی نهایت دوستش دارم و دوستی اش از سرمایه های زندگی منه ) برام نوشته شما هم بخونید بله میدونم من دارم پز میدم اما دوستی به این مهربونی و با استعدادی پز دادن نداره؟

 تو بگو باران... تا ببارد و  بشويد هر چه كه مفهومي از غبار دارد

تو بگو باد ....تا بيايد و بوي پيراهني كه تو رو يادآورد غمي است که رنجت مي دهد با خود ببرد تا تو ديگر منتظر زلزله براي كندن آنها نباشي

تو بگو راز..... تا برايت بگويم  از راز  چشم هايي كه من ديدم و تو نمي داني

تو بگو حرف ....تا انقدر حرف ناگفته برايت بگويم كه انگار كني تا به حال لال بوده ام و تو نمي دانستي

تو بگو اشك .... تا من ببارم و ببارم و تو يادت برود كه جلوي اشك را هم مي شود گرفت

تو بگو آينه ..... تا هزار تكه شوم در مهرباني نگاهت تا هزار باره اش كنم و ديگركسي  نگويد مهرباني كمياب شده

حالا باور كن كه مي شود براي آينه هاي شكسته گريه نكرد ... حالا باور كن كه مي شود باور كرد كه حال آينه هاي شكسته هم چندان بد نيست .... هر چه باشد هر كدام مستقلند و كار خودشان را مي كنند حالا كمي بزرگ تر يا كوچك تر چه فرقي ميكند .... همين كه آبي باشيم ... همين كه تو بگويي ب و باران ببارد كافي است .... همين كه فرشته اي داري كه روشن تر از هزار هزار آب و آيينه است همين كه خانه ات در آرامش است و همين كه بوييدن گلي هنوز تمام تمام دلت را پر مي كند از شادي كافي است 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:38  توسط mastaneh&amir | 
 مرد مست بود    مرد فریاد میزد     زن ترسیده بود     کودک گریه میکرد

مرد درب خانه را محکم به هم کوبید و رفت

طفل خوابیده بود    زن هنوز عضلات بدنش از انقباض و ترس درد میکرد     زن کودک خوابیده را در اغوش گزفت کیف و شناسنامه اش را برداشت

زن درب خانه را ارام بست و رفت    

.

.

مرد تنها بود    مرد مست بود    مرد فریاد میزد 

کودک شادمانه میخندید     زن طفلش را می بویید  کودک به خواب رفت

زن تنها بود       خانه در ارامش بود    زن ارام ارم قهوه اش را میخورد و شعرش را می نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:38  توسط mastaneh&amir | 
گفتی ب

باران شروع به باریدن کرد

از دیدگان من و تو

و از اسمانی که تا همین چند لحظه پیش افتابی بود

گفتم که مهربانترین خواهران اب و اینه ای

که تنها با یک حرفت اب ها جاری شوند تا دیگر اینه ای کدر نماند

حالا تو هی گریه کن

برای اینه های شکسته

بیا باورهایمان را بشوییم

زیر همین باران مهربان

اینه که باشیم در نگاهمان همه اینه اند

همانقدر شفاف و پاک

حالا شکسته یا سالم چه اهمیت دارد؟

کدر که نباشیم   کدر که نباشند

همین کافی است

همین خوب است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:52  توسط mastaneh&amir | 
مهربان من گفتی ۱۰ تا چیزی که دوست دارم  رو بنویسم

باشه من مینویسم شمردنش با تو

خدا  باران کتاب نقاشی عشق کارین دوستام باورهام کارم  بچه ها

وچه قدر من همه چیزهای خوب را دوست دارم

از چی بدم میاد؟

ازهمه بیشتر  از دعوا  احترام نگذاشتن به ادمها فحش فریاد دروغ تهمت ادمهایی که باعث ازار بچه ها میشند و دولتهایی که از بچه ها حمایت نمیکنند استثمار ظلم

و چه قدر من از همه چیزهای بد میترسم

متاسفم ولی این روزها به اندازه کافی قوی نیستم و ترسو هستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:18  توسط mastaneh&amir | 
جایت اینجا خالی است

دلتنگت هستم ای عشق

تمام روز را تکرار میکنم

وسیع باش و تنها و سر به ریروسخت

با اینهمه بازهم دلتنگ توام

باز هم انتظار و دلهره میخواهم

باز هم لحظه های فریبندهات را میخواهم

می بینی ای عشق

چقدر.....

جایت اینجا خالی است.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:19  توسط mastaneh&amir | 
این کارین قلقلی منه وقتی فقط ۴ ماهش بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 8:42  توسط mastaneh&amir |