تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
ظاهرا معانی لغات هنوز هم همانند

الفبای فارسی همان سی و چند حرف سابق است و

لغتنامه همان دهخدا

قوانین عوض شده اند شاید

که خزان با مهر اغاز نشدو

مهر بی معنا تمام

و عزیزی پرسید

چرا در میانه مهر درختی نسوخته هنوز؟

یا باور آدمیان

که حرمت نمک و نان شکستن اسان و

مهرشان گمشده در غروبی دلگیر

عجیب است که میان این همه تو همانی که بودی

شریف و مهربان و باارزش.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 7:53  توسط mastaneh&amir | 
                                                             برای خواهر و دوست عزیزم 

در قبیله من زنان بزرگ زاده میشوند و صبور

از مادربزرگ که نامش بزرگ بود و روحش

تا تو که پاکترین خواهران اب و اینه ای

که پابه پای درد من صبوری کردی

آن هنگام که تکه های کودکم را از وجودم بیرون کشیدند

و من پابه پای درد به جنون نزدیکتر شدم

در قبیله من زنان نجیب زاده میشوند و

راهشان به بهشت منتهی است

سیب حوا از چه نصیب من شد نمیدانم

که عصیانگر شدم و دیوانه عشق

و ناگزیر راهم به جنون کشید و تنهایی

من از فزط تنهایی به دیوانگی پناه بردم

نگاه کن نازنینم

بزرگ و صبور و نجیب هم که نباشی

از عشق و درد و تنهایی راه به جایی هست........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 7:51  توسط mastaneh&amir | 
 

من همیشه راهم را پیدا کرده ام

گیرم که هر پس کوچه ای را چند بار طی کرده باشم

گیزم که تفاوت شمال و جنوب را فقط هنگام نوشتن میدانم

گیرم که گاهگاهی حتی ندانسته ام کجای زمین ایستاده ام

اما ترس گمشدن هرگز نتوانست حسرت نشین خانه ام کند

راه زندگی را از این سبب میدانم که می یابم

نگران عریانی و فریفتگی ام نباش

تنها برای رسیدنم منتظر یمان!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 7:44  توسط mastaneh&amir | 
 

 

روزها را شاد می خواهم و 

 شب ها را ارام

مگر نه انکه مادرم حوا بود

حریصانه سیب را خواهم خورد

و انگاه فریفته و عریان

تمام شب را با تو می مانم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 8:3  توسط mastaneh&amir | 
به خیال باران سرخوش به حیاط خانه دویدیم

بوی خوش باد بود و از سرم گذشت

که رقص گیسوانم زیباست

دخترک شادمانه میچرخید و میخواند

جعد موها و طنین خنده هایش

دیوانه تر میکرد باد دیوانه را

چنان که هر گیسویی را از یاد میبردی

دخترک آواز میخواند

و مستانه میخندید

باران اگر بارید

بدان از شوق شادمانی ما بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 12:39  توسط mastaneh&amir | 
خیس از باران دیدگانم هستم

بیهوده به چتر نیندیش

ارتباطی به پاییز ندارد

صدای رعد نیست اینکه در سرم میپیچد

طنین فریادهای پری کوچکی است

که هر جمعه اخرین نگاه خیسش ویرانم میکند

بیهوده نپرس چرا

قلمم غرابتی با کاغذ ندارد

دهانم بیگانه با لغات است

و درونم تنهاست

نگو از شکوه فصل نو

حتی صدایت را نمی شنوم

آرام باش هیچ نگو

من زنده میمانم

عصر پری کوچکم به خانه باز میگردد

پ ن ۱:من قوی هستم و باهوش و غالبا شاد و پر از ارامش  کسانی که منو میشناسند غالبا اینو قبول دارند اگه شعر بالا رو نوشتم برای این نبود که دوستای عزیزم رو نگران کنم برای این بود که ۱ چیزی رو بگم که طلاق بچه ها رو ویران میکنه بیایید مراقب زندگی ها باشیم زود درستش کنیم و نگذاریم خراب و خرابتر بشه اگه بچه داریم باید یادمون باشه که بیشتر مراقب باشیم و وقت و هزینه برای شاد و سالم نگه داشتن زندگی کنیم من مخالف با طلاق نیستم می بینید که فقط میگم هر ۲ تا (زن و مرد) سعی کنیم چون بچه ها باید در دنیایی سالم و شاد و ارام زندگی کنند

پ ن ۲:ظاهرا ساعت ۸ و ۱۰ خیلی عجیبه خوب این ساعتی هست که پدر کارین اونو برد و اون با گریه میگفت مامان نذار منو ببره من ازش میترسم  دردش زیاده مگه نه؟ منم درد کشیدم اونقدر که سرم بزرگتر از حجم اتاق بود  بیشتر از این توضیح نخواهید که نگم... من دلسوزی نمی خوام یا راه حل یا توصیه و نظر و سوال من همه سعی ام را کرده بودم و پشیمون نیستم و میدونم که حتما اشتباهاتی داشتم فقط امیدوارم همه قدر چیزهایی که داریم رو بدونیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:46  توسط mastaneh&amir | 
من لحظه ها را فراموش نمی کنم

لحظات به ندرت مرا به خاطر اورده اند

اما من فراموششان نمیکنم

لحظه پیر شدنم را از این سبب به خاطر دارم

ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه صبح

آنگاه که کوچه پر از صدای جیغ دخترک بود

و اسمان پر بود از کلاغ های هراسان

پنهان شدم میان در خانه و سیلاب دیدگانم

جوانی مرا سیل برد و اندک چیزی که از تو مانده بود

من چیز ها را فراموش نمی کنم

گاهگاهی چیزها مرا فراموش کرده اند

نگران نباش

چیزی از تو نمانده برای یادآوری یا فراموشی

همه را سیل برد ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه صبح

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:17  توسط mastaneh&amir |