تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
فصل سپید

فصل خوابهای اشفته

فصل حرفهای ناگفته

آسمانی کوتاه

مردمانی نامرد

کودکانی ناشاد

و زنانی تنها

ایستاده در اغاز فصل سرد

 

 

پ ن: همه رو یه جا نوشتم که بهم نگید تنبل من داشتم سعی میکردم به لطف گیسو و زاویه عزیز یه کمی درست بنویسم فقط همین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:43  توسط mastaneh&amir | 
رانده شده از بهشت

با بوی خدا

نفرینی ابدی

بوی خون و دیوانگی قابیل

پسرانی خونخوار

دخترانی تا ابد تنها

سرگردان تر از پیش

یکی عاشق و دیگری شاعر

شاعر اویخته به دار و

عاشق سنگسار

دوباره بوی خون و تنهایی.......

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:41  توسط mastaneh&amir | 
معبودم

از دیار آینه ها

با طلوع خورشید

مقدس چون نور

به میهمانی من و خدا می اید

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:35  توسط mastaneh&amir | 
 

 

ماهی کوچک تنگ

تنگ ابی خالی

حجم کوچک و لرزان

روی نقش قرمز قالی

قیمت ازادی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 7:29  توسط mastaneh&amir | 
 

بهترین روزهایم خیس بارانند

دیدن تو زیر باران

حس قشنگ عشق

خاطرت هست؟

اول تیر نم باران و باد

خرید حلقه و آیینه و شمعدان

مرداد بعید بود بارش اسمان

اما دفترچه طلاق

هنوز خیس باران است

امروز هم می بارید

خبر خاصی نبود

دخترک صبحانه میخورد و من

خیره به باغ همسایه نگاه میکردم......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:45  توسط mastaneh&amir | 
 

   آسمان از آن تو بود

   که پنجره هایت همیشه شفاف بودندو

   خانه وجودت غرق در نور

    آسمان از آن تو بود و

    به من به ارث رسید

    که پنجره هایم همیشه غبارآلوده است

    چه فرقی میکند مادر بزرگ

    وقتی آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

    شفاف یا غبارآلوده بودنشان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:18  توسط mastaneh&amir |