تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
شبکه مسیحی sat7pars ساعت ۶ عصر برنامه کودک داره و دختر من با وجودی که غالبا اهل فیلم و کارتون نیست هر روز ۱ ساعت این برنامه ها رو میبینه که بسیار هم عالی و اخلاقی هستند کارین چند روز پیش از پدر من خواسته بود که براش قصه عیسی رو بگه و برای توضیح بیشتر گفته بود بابایی منظورم عیسی مسیح پسر خداست همون و بگید لطفا دیشب موقع خواب کنار من خوابیده بود پرسید مسی فقط عیسی پسر خداست موسی پسر خدانیست؟ من خندیدم و فکر کردم خوبه از الان یاد بگیره توی مذهب خود سانسوری نداشته باشه و فکر کنه و هر چیزی رو قبول نکنه  بعد گفتگوی زیر شروع شد:

من: به نظرت خدا چه شکلیه؟

دستهاش و حلقه کرد مثل اینکه بخواد کسی رو بغل کنه و گفت این شکلی

کارین: تو نظرت چیه مسی؟

من: به نظرم میتونه ۱ نور باشه

کارین پا شد وایساد روی تخت تا جایی که میشد دستاش و باز کرد گفت اااااااا یعنی این شکلی؟!!!

من: شاید .... به من بگو خدا چه رنگیه؟

کارین: آبی

من: زنه یا مرد؟

کارین : زن

من: پیره یا جوون؟

کارین: جوون

من: حالا بگو ببینم خنده دار نیست اگه بگیم عیسی پسر خداست ؟ مگه خدا مامانه؟

کارین خندید بعد گفت چرا!!! ولی فکر کنم موسی پسر خدا باششششه

خلاصه اگه یه روز دیدید یه مبلغ مسیحیت اسمش کارین بود ......

منم بهتره ریاضی فیزیکی چیزی درس بدم اینها رو راحتتر بلدم حتی زبان ایتالیایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:17  توسط mastaneh&amir | 
 

آوای موذن پیر

صدای روزهای دور

باور گمشده کودکی

در چادر سفید آن سالها

پای سجاده مادربزرگ

آواز غروبهای رفته و

انتظار مانده اعجاز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 13:8  توسط mastaneh&amir | 
 

کاسه آب و کتاب خدا

گذرنامه و بلیط سفر

فراموششان کن

سفر حکایت بازآمدن نیست و

جاده قصه رسیدن

زیر این آسمان کهنه سرد

جاده یعنی رفتن و

سفر ...نماندن

تعبیر خوابهایت

پیشکش همان روزگار سادگی!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 9:1  توسط mastaneh&amir | 
 

قار قار کلاغ

خبر میمون آمدنت

به عادت همیشه بی خبر

قرار خوش پایان بی قراری ها

خیال دلپذیر آرامش

در آغوش نا آرامت

منتظر می مانم

نگو که نمی مانی

نگو که نمی آیی.......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:12  توسط mastaneh&amir | 
 

آسمان بلندسپید

همسایگی خدا

خانه امن دانه برف

وسوسه رهایی و عشق

بارش و سقوط.......

گرمای زمین......

قطره آبی گل الود

در گذر عابری ژنده پوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 7:13  توسط mastaneh&amir | 
 

صدای خسته ساعت پیر

از گردش روزگار

شمارش ثانیه های نبودنت

سال های رفته از پی سکوت

و این پاییز پایان ناپذیر

سهمم از زندگی این است......

 

خیلی پاییز قشنگیه خودم میدونم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 13:12  توسط mastaneh&amir | 
 

روزها را دوست دارم اما

روزگار را کم آورده ام

به عشق زنده ام اما

عاشقی را کم آورده ام

سرم پر است از هوای شعر

کلمات را کم آورده ام

نیستی و بی تو زندگی

حتی مرگ را کم آورده ام

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:40  توسط mastaneh&amir | 
 کلامی تازه

نه از جنس دلتنگی

حرفی شاد

از جنس بوسه و لبخند

شعری ساده

شبیه "دوستت دارم"

برای آرامش تو و

خوشبختی من

ماندن تو و

رهایی من

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 7:17  توسط mastaneh&amir |