تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
 

آسمان دلم که می گیرد

میروم جایی دور

پشت پرچین خاطرات

یا دورتر

اعماق روزهای کودکی

خیره بر برف طناب رخت

دلواپس تن سرد پرنده ها

تا یاد آورد روزهای با تو بودن

لمس زمستان زیر برف و

سعادت دانستن اینکه

تن پرنده ها گرم است

خندیدی به نهایت مهربانی ام!

تو نهایت را کم آوردی

من مهربانی را نه

که هنوز سعادتمندم از  گرمای تن پرنده ها.....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:13  توسط mastaneh&amir | 
نه به التماس

      نه به انتظار

               به سوگ نشسته ام

 نماندن و

       نیامدن و

               نبودن تو را

در آغاز همین فصل سرد

که دیگر نمی خواهم

پیر شدن در شب اینهمه گریه را 

دربه دری در پس کوچه های اینهمه واژه و

زهر عشقی که به جای خون در رگ دارم

به سوگ می نشینم    

تا زایش دوباره

چیزی نمانده تا یازدهم دیماه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:10  توسط mastaneh&amir | 
امروز روز اول دی ماه است

دروغ چرا؟ من راز فصل ها را نمیدانم

شاید تو بدانی.....

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:58  توسط mastaneh&amir |