![]() |
![]() |
|
|
کارین دیروز از دست من عصبانی بود دنبال یه چیزی توو مایه های فحش ابدار برای من می گشت پشتش رو به من کرد و با عصبانیت گفت :آدم پول ندار!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 15:44 توسط mastaneh&amir |
|
|
نود و هشت
نود و نه....صد روز رها گشتم از سنگسار به ضرب سنگ سرد تکه تکه نخواهم شد -با تو اگر بخوابم یا نه- دوباره مادرم... بهشت زیر پای من غرابتی عجیب روزی سنگ و روزی بهشت مانده ام میان مریم و حوا تو را با درد زاییدم میگویی از سجده فرشتگان و با این همه ۱۰۰ روز سنگ در دست منتظر ماندی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:25 توسط mastaneh&amir |
|
|
انعکاس همه من در پیاله شراب تو
مستی همیشگی ان سالها ...از جرعه های وجود من تاب این همه مستی ام نبود و ان حجم حقیر از نژاد بارانم وسعت اسمان را نمیگنجم حیرت نکن اگر باز نمیگردم به باز خوانی قصه های تو و پیاله شکسته و شراب ریخته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 8:27 توسط mastaneh&amir |
|
|
حکایت تازه ای نیست مهربان
دوباره اغاز کرده ام نیک دیدن را لمس دلپذیر باران و اسمان و افتاب نظاره دوباره این ابی بلند که روزگار بودنت به زیر پایم بود برهنگی دوباره زیر افتاب داغ امنیت اغوش مردی زیر باران و سپردن دل به اسمان روایت تازه عشق و اغازی دوباره برای نیک دیدن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 8:11 توسط mastaneh&amir |
|
|
دیشب موقع خواب: کارین: من فردا که صبح شد میرم مهد کودک؟ من:بله فرشته من ک:من فردا که صبح شد صد در صد نمیرم مهد کودک من: ببین عزیزم باید بری تا منم برم سر کار که بتونم چیزهایی که میخواهی رو برات بخرم ک:تو که پول داری خوب میخری من:اگه نرم سر کار پولم تموم میشه ک:عیبی نداره میریم عابل بانک پول میگیریم من: نمیشه مامان پول نمیده ک:پس چرا مینا جوون خوونه ای یه(خوونه داره) و کیمیا مهد نمیره من: ک: خوب بابا رو بیاریم پیش خودمون بره سر کار تو خوونه ای بشی!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:41 توسط mastaneh&amir |
|
|
هفته پیش با خواهرم تلفنی راجع به پاداشی که کمتر از بقیه به حساب من ریخته شده بود حرف میزدم کارین هم توی اتاق داشت بازی میکرد.....
چند شب بعد موقع خواب گفت : مامان منو میبری اداره ؟ من: اره عزیزم یه روز میبرمت کارین:(با احساس گناه)مسی من قاقای دادوحشی (اقای دادبخش رئیس اداره من) رو دوست دارم من: ایشون ادم محترمی هستند عزیزم کارین: اگه محترمه پس چرا پولهای تو رو برداشته؟!!! من: این گذشت تا چند روز پیش مربی مهد از کارین پرسیده مامانت چی کاره است؟ کارین: مامانم مهندسه مربی: مهندس چی؟ کارین : مهندس پولدار!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 8:14 توسط mastaneh&amir |
|
|
گرفته نه
غبار آلوده ام کثیف و پوسیده کشتی شکسته نه به گل نشسته ام اسیر و رنجیده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:19 توسط mastaneh&amir |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من مستانه هستم و اینجا رو با امیر مینویسیم.... گاهگاهی هم از دخترم کارینا(که به اختصار کارین صداش میکنیم) خواهم نوشت
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|