تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت
نشسته در ایوان خانه

بی شراب و بی سیگار

بی چراغ و بی دیوار

سر نهاده بر زانو

همصدای اسمان گرفته ی تاریک

خیس باران و روزگارتنهایی

گیسوانش اشفته

                      و نگاهش پردرد

می نشیند در ته ذهنش

 اندیشه کوتاهی این موی بلند

که بی دست نوازشگر تو

                               بی معناست

مسی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:26  توسط mastaneh&amir | 
قاضی و گزمه به هم آمیختند (یادداشت ۱۹ فروردینم رو ببین)

خون عشق و عاشقی را ریختند

.....................

تا بپیچید عطر پاک عاطفه

می رسند از راه همچون صاعقه

......................

بر در دیوان عشق بنوشته این

قاتل مهر اند این هر دو لعین  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:11  توسط mastaneh&amir | 
چرا بعضی روزها ادم کلی ماجرا جهت خرد شدن اعصاب مبارک داره؟

۱- دیروز رفتیم ارایشگاه در یک مکان مناسب که جلوی در ورودی و

پارکینگ هم نبود ماشین رو پارک کردم که منو صدا زدند که بیا برو

ماشینت و جا به جا کن متعجب از زیر دست خانوم ارایشگر رفتم بیرون

دیدم یه  خانوم مسن حق به جانب وایساده میگه :زود باش برش دار!!!!

گفتم :چرا؟!گفت:چون دخترم میخواد اینجا پارک کنه!!!!!!اینجا خونمونه!!

البته کلی جای پارک خالی در همان نزدیکی بود!!!(جلو وپشت ماشین)

۲- پدر کارین  باید کارین رو ساعت ۳ میاورد که نزدیک ۵ اورد و کلی ما رو

معطل فرمودند که مبادا فراموش کنیم از دست چه .....(هر چی دوست

دارید خودتون جاش بذارید فقط بی تربیتی نباشه!!!!) خلاص شدیم برای

شام کارین قورمه سبزی (غذای مورد علاقه اش )پختم کله اش توی

ظرفش بود و با دقت میخورد بعد یه هو پرسید مامان چرا بابام میگه تو 

زن بدی هستی؟! من:تو چی فکر میکنی مامان؟ من بدم؟ کارین : نه 

خیلی زن خوبی هستی...مامان خوبی هم هستی .... مسی قورمه 

سبزی هم خوب میپزی ها!!!!

۳ - نازنینی (که اندازه همه دنیا برام ارزش داره)منو با یه اس ام اس از

نگرانی در نیاورد و من تمام شب این روز سخت رو بیدار موندم نگران

روی مبل دراز کشیده بودم و کتاب میخووندم که یه هو یه صدای

وحشتناک کومبی اومد و بعد گریه کارین بلند شد ....از روی تخت افتاده

بود پایین ...به خدا بالش دور و برش گذاشته بودم!!!!

خدا رو شکر چیزی اش نشد و مثل فرشته ها توی بغلم خوابید صبح 

وقتی ازش (با وجدان درد شدید)پرسیدم فرشته مامان حالش خوبه؟

گفت : خوبم تقصیر خودم بود مسی !!!!!

مسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:3  توسط mastaneh&amir | 

مستم بكرد و تاب مستوری از من ربود

سردادمش ندانستم این بی خبر که بود

تا سر طلب نکنم باز دل را گرو گرفت  

از ما دل و سر او خنده ای فقط نمود

نادیده اگر مرا به نغمه ای ستاند

هرگز ولی چنینم حواله به دولت نبود

امیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:27  توسط mastaneh&amir | 
این شب ها ماه تو را به یادم می آورد نمی دانم وقتی واژه هایم را می خوانی کجا ایستاده ای؟ گاهی دلم می گیرد دلم از این همه بی خبری می گیرداز این همه کی کجا چگونه؟ نه با چشمان باز و نه بسته نمی بینم ایستاده ای یا نشسته، درمیانی یا تنها، شاید ........ نمی دانی چه قدر دستهایم خالیست اسمت که از دلم گذشت چشمهایم بهانه گرفتند خواستم که چیزی از جنس خیال به دستش بدهم ولی هر چه کردم گریختی حتي نفهمیدم که پیراهنت به برگ می برد یا به دریا؟ طفلک مشامم هم به کمک آمده گلهای باغچه را می بوید ولی چنان سردرگمم که هیچ نمی دانم تنها می دانم که این شب  ها  ماه  تو را به یادم می آورد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط mastaneh&amir | 
باد مي وزد
ني هاي خشكيده به هم مي سايند
آوايي بر نمي آيد
پرده ي نئي
در جولان كوتاه خويش
سياهي چادرش را نمايان ميسازد
بانويي بنشسته در پس پرده :
بانوي پاييز پاياني
بانوي سردابهاي خاطرات
بانوي نقابدار
بانوي روزهاي دراز انتظار
شبهاي بيداري ...........
بانوي گريه هاي بي صدا !
دست از آستين بر آر
فرو ريز پرده را
بگذار آفتاب برآيد
روزي بهاري از راه مي رسد
كه با تو مي ماند.
دست بهاري
پرده ي نئي را فرو خواهد ريخت
گره بگشا از بند نقاب كهنه ات.
امير
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:38  توسط mastaneh&amir | 
سیگاری نیم سوخته

سه تکه یخ و لیوان شراب

در حصار انگشتانی باریک

در میان شبی ارام و بلند

بارش پی در پی... 

و زنی بی خواب

از پس پنجره ارام و صبور

دل داده به گرمای شراب

شال اویخته بر شانه و اوای قمر

تا دلش باز شود از پی باریدن ابر

به امید شب دیگر که تو خواهی آمد..... 

مسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 12:27  توسط mastaneh&amir | 
در عبور تو موجی ست

از اشاره های
چکيده از انگشت
برآتشم باد ميگذاری
انارها می خندند.
***
پرنده !
حالا که بالاست اتش
گواراست اتش.
***
اند يشه يعنی تناسبِ اتاق با ميز
گاهی گرد
گاهی دراز
نشستن : ضلع غايبِ توست
بی شکل
از هميشه پيدا تری
 
***
آب بودم ـ يعنی گريزِ آب
وقتيکه چشمه
کبودِ منتشر بود
در فلسِ خاک
چشمه بودم ـ يعنی گريزِ چشمه
وقتيکه آب
حضورِ سراب بود
در شکافِ کوه.
خاک بودم ـ يعنی گريزِ خاک
وقتيکه خواب
تنورهٌ پاشيدن شد
در خلوتِ پلک
. ***
در فاصله ـ فاصلهَ دو سطر
میرفتی
سايه نبودی
من بودی.
در حاشيه
ـ حاشيهَ متن
می آمدم
سايه نبودم
تو بودم
.بر سطح ـ سطح سفيد
گم مي شديم
صرافتِ سايه بوديم
ما بوديم
يک مختصر
نگاهِ تنگ
"از یک شاعر گمنام"
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:47  توسط mastaneh&amir | 
به پيش آينه دل هر آنچه مي دارم
بجز خيال جمالت نمي نمايد باز
بدان مثل كه شب آبستن است بدور از تو
ستاره مي شمرم كه تا شب چه زايد باز
"حافظ"
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:35  توسط mastaneh&amir | 

اگر با بنفشه

اگر با پرستو

به این کوچه برگردی ای بهترین دوست

پس از ان زمستان سر سخت

بهاری که می اید از راه

چه سبز است وخوشبخت

باورتون میشه این شعر کار یه دختر ۱۱ ساله باشه؟ نویسنده این شعر و وبلاگ http://marya77.blogfa.com/ فقط ۱۱ سالشه... به مریم بسیار عزیزم و مامان نازنینش تبریک میگم و به دوستی اشون افتخار میکنم

مسی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 8:6  توسط mastaneh&amir | 
این دلتنگی ها هم خودش عالمی دارد. درست است که گاهی آدم پاک قاطی می کند ولی فکرش را که می کنم تمام عمری که بی دلتنگی گذشته هدر شده.
دلتنگی یعنی جایی از این دنیا کسی هست که وجودش می ارزد به تمام تپش ها وبی قراری های دل. کسی که یادش آدم را وامی دارد به پر پر زدن. آدم با دلتنگی احساس می کند زنده است و به حال خود نیست. آن وقت این ورجه وورجه های قلبت معنی پیدا می کند. فکرش را بکن. من دلتنگم پس هستم

امیر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:31  توسط mastaneh&amir | 
هی بارید و هی دلم لرزید

لرزش دست ودلم

خبر از امدن تو بود و

آرامش نگاه و

امنیت آغوشت

هی بارید و هی خیالم پر زد

در امتداد بالینی

که سر آرامشمان را بر آن نهیم

در همان خانه دربسته بی کوبه

پر از شمعدانی و عطر تو و عشق

هنوز هم میبارد

گرمای حضور تو و

خنده بلند من و

طعم خوش خوشبختی

 با صدای باران

مسی

 

 پ ن: به خدا من زیر نوشته هام اسمم و مینویسم هر پست بی امضایی دیدید بدونید امیر نوشته !!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 8:36  توسط mastaneh&amir | 
شب ها را دوست دارم
در سکوت و آرامش شب
وقتی وزیر دست راست و چپ
قاضی وگزمه و میر غضب
همه را خواب برده است
می توانم بی دغدغه، بی پروا، بی شرم
تاصبح صدای نفس های تو را در درونم شماره کنم
از همین شب در انتظار بلند ترین شب سالم
با تو بودن هر چه بیشتر..........................، مغتنم
 
امیر
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:57  توسط mastaneh&amir | 
از وقتی پیدایش شده من شده ام متفکرترین آدم روی زمین. کارم شده فکر فکر خیال. به همه جا می رود فکر به همه راه می رود خیال. گاهی به شیشه های ترشی روی رف پنجره ها فکر می کنم که نکند باد بزند بیاندازدشان توی معبری که او دارد از آن می گذرد. گاهی خیال انگشت می کند به چشم دل حسودیش درد می گیرد. گاهی دل نگران که شاید امروز قدر دیروز و پریروز دوستت نداشته. گاهی فکر ادای آدم های حسابی را در می آورد می گوید کاش زیاد هم دوستت نداشته باشد که نماند از زندگی. یک فکر دیگر کودکانه لی لی کنان از آن طرف می آید که می گوید گور پدر زندگی بی دوست بزن به سیم آخر. یک فکر مدام توی نخ دو جفت دیوار است دو به دو روبه روی هم سقفی گرفته بر دوش که دری داشته باشد بی درکوب و بشود یک دنیا عشق را بی دردسر یک چند لحظه ای تویش قایم کرد. این فکر آخری هم که الان رسید دارد می گوید که چرا این یار ما نمی نویسد مگر نمی داند که ما برای کلمات قند و نمکش دل تنگیم. حالا که از همه چیز دستمان کوتاه است این لذت را از ما دریغ نکن، بنویس

امیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:7  توسط mastaneh&amir | 
انگار گمشده ام بود. وقتی نبود نمی دانستم. دنبالش نمی گشتم. جايش هم خالی نبود .اصلا از بودنش بی خبر بودم ولی گمشده ام بود. اين را وقتی فهميدم که آمد بی آنکه منتظرش باشم. در دفتر زندگی جا های خالی هست که با نقطه چين نشان نشده و از اينرو نمی توانی بسادگی آنها را بيابی چرا که اصلا در جستجو يش نيستی. ولی وقتی اتفاقی اين خلا ها را به تو نشان می دهد و از آنهم مهمتر آنها را پر می کند تازه می فهمی که از چه محروم مانده بودی. ديگر نمی توانی نبينی. تازه اين کابوس روبرويت می نشيند که اگر او را نمی يافتی چه خلا بزرگی در تو بود بی آنکه دانسته باشی و اين چالش بزرگت هماره فرا رويت ميماند که اگر روزی او نباشد چسان خواهی زيست. او خلا بزرگ من بود که اتفاقی ساده مرا بر وجودش واقف کرد

امیر

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط mastaneh&amir | 
مست اگر خواهی مرا می چاره نیست

می دوای درد هر بیچاره نیست

ساقیا درمان من روی وی است

چونکه دردم پیچش موی وی است

تارک می گشتنم از روی اوست

او چو درد است  چاره دردم هموست

امشبم ساقی به بر ایینه نه

یک دو جام از ان می پارینه ده

نرگس مست وی افسون من است

جمله رگ هستم من و خون من است

هستی ام از نغمه خندان اوست

جان نباشد خوشتر ازلبخند دوست

امیر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:19  توسط mastaneh&amir | 
من از هوای نبودنت دلگیرم و

 از خیال نیامدنت بیزار

من... سرد و دلسردم

ماهی قرمز تنگم مرده

سبزه ام پژمرده

و من افتاب میخواهم

نه این افتاب خجالتی بهار

                              که تو را میماند

ماندگار نیست این گرما

گرمای حضور تو را میخواهم

تا بمیرم از تو و

                 تو زندگی ام باشی

مسی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط mastaneh&amir |