تبليغاتX
وسیع باش و تنها و سربه زیروسخت - انتخابات و دخترم و ...
هفته پیش خوونه مامانم با برادر عزیز که حاضر به دادن رای نبودند کلی بحث انتخاباتی کردیم بعد از خاتمه بحث برادرم گفت کارین بیا یه بوس به دایی بده خیلی خسته ام کارین کله اش و برگردوند گفت نمیدم اصلا به من چه مربوطی داره حرف مسی رو گوش کن !!

چند روز پیش:

کارین: مامان اسم صاحبخونمون اقای رضبیه؟ (رضوی)

من: اره عزیزم

ک: خدا رو شکر که احمدی نجات نیست مسی!!!

من: هان؟!!!

ک: اخه توی مهد کودک ارین بهم گفت باید به اقای رضبی... وای مسی منظورم اقای موسبی (موسوی) بود باید رای بدی !!

دیروز از معدود دفعاتی بود که پدر کارین اونو سر وقت(ساعت ملاقاتشون ۸ صبح تا ۳ بعد از ظهر روز جمعه است) برگردووند و ما متعجب مووندیم ... بعد کارین دستش رو که با سیگار سوخته بود نشوونم داد (میدونم اتفاقی بوده بعضی از پدرها خیلی بلد نیستند مراقب بچه ها باشند نه اینکه قصدی داشته باشند)۳ تا تاول روی دستش بود ازش پرسیدم فرشته من خیلی گریه کرد؟ گفت : نه مسی خودت گفتی که باید تحمد (تحمل) کنیم منم تحمد کردم تا این قلنبه هاش خووب شه چیزی نشده که انگار پشه ها ماچم کردند!! 

و شب موقع خواب داشتم جواب اس ام اس میدادم گفت اس ام اس چیه؟ گفتم مال انتخاباته عزیزم .. گفت: مامان موسبی پرنده(برنده) میشه حالا دیگه بخواب!!

پی نوشت : یه کامنت قشنگ از مهرناز عزیزم داشتم که میذارم اینجا

ما حامی مردی هستیم که چیز میگوید اما دروغ نمیگوید,تهمت نمیزند ,مرد است و ناموس دیگران را در راه قدرت گرو نمیگیرد...

مسی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:3  توسط mastaneh&amir |